روایتی دیگر از آدم و حوا

•اکتبر 26, 2009 • نوشتن دیدگاه

Adam Before Eve

زنگوله ها که به صدا در می آیند

صبح بیدار می شود

و سرک می کشد

با چشم طلایی اش

وقتی به صدا در آمدم

چشم برداشتی و سرک کشیدی

از پشت درخت

مرا دیدی و

گفتی که ندیدی

اولین دروغ

و صدایی از پشت کاج های ازل آمد:

«- زن، گولم زدی…»

زنگوله ام که به صدا در آمد

شب شده بود

و صبح پشت درخت

جا مانده بود

2003539423222912506_rs

Advertisements

موسیقی درمانی در آیین های سنتی از دیدگاه روان شناختی

•آوریل 24, 2009 • دیدگاه‌ها برای موسیقی درمانی در آیین های سنتی از دیدگاه روان شناختی بسته هستند

همیشه تو زندگی وقایع و اتفاقاتی پیش میاد که خیلی وقتا نمیشه درست و حسابی درکشون کرد یا توضیحشون داد. مدتی بود ذهنم به واسطه ی مقاله ها و فیلم هایی که پدرم در مورد اهل زار و موسیقی آیینی اونا از مراسم زار تهیه کرده بودن درگیر بود و تو سرم مرتب علامت سوال هایی ایجاد می شد که نمی تونستم به اونا جواب بدم.مراسمی که در اون با استفاده از موسیقی و ضرباهنگ ، ورد و کلام به درمان بیماری می پرداختن. و البته این علامت سوال ها و سر در گمی ها وقتی بیشتر شد که فیلم ها و مصاحبه هایی رو که پدرم از دراویش قادری گرفته بودن ، دیدم.افرادی که سیخ از بدنشون عبور میدادن یا سنگ و شیشه می خوردن و هیچ طوریشون نمیشد. تا قبل از فیلم ها و توضیحات پدرم گمان می کردم اینا همش تردستی و شعبده بازیه…
برای مطمئن شدن از دریافت های جدید و راه بردن به یک منطق عملی رفتیم سراغ دکتر عبدالرحمن رکنی( استاد روان شناسی دانشگاه علوم پزشکی) رفتیم که در این زمینه تحقیقات فراوانی کرده بودن. نوشته ای که در زیر اومده در واقع چکیده ی مصاحبه شیوا فرزین و من است با دکتر رکنی که بشکلی تحلیلی بازنویسی شده است :
موسیقی از قدیم ندیم تو طبیعت بوده ، مثل صدای پیچیدن باد تو درختا ، جزر و مد دریا ، آواهایی که بر اثر رخداد های طبیعی پیش می اومده، این ها بعضاٌ حالت های موزونی پیدا می کرده که بشر اولیه از همین ها برای ساخت موسیقی استفاده می کرده. اون می تونسته این آواها و آهنگ ها رو کنار هم بذاره و با ترکیب و تلفیق اونا ، آهنگ سازه کنه ، این تا جایی پیش میره که الان سمفونی داریم ، بالت دایم و … . اما اساس از طبیعت بوده و صداهایی که در طبیعت وجود داشته.این صداها بعضاٌ دلچسب یا غم انگیز ، وحشت انگیز یا فرح بخش بودن. مثلا وقتی که طوفان می اومده یا باد لابه لای درختا می پیچیده یه صداهای ترسناکی رو به وجود می آورده که باعث اضطراب میشده. یا برعکس موسیقی هایی که مفرح و شورآفرینن از صدای باران و صداهای طبیعی دیگر ؛ به طور خاص در مقام های موسیقی ایرانی دستگاه شور رو داریم؛ و از طرف دیگه دستگاه هایی داریم که غمگین هستن ، حماسی هستن و… .
این موسیقی ها ، حالت های مختلف بشری رو در خودشون دارن و می تونن تغییرات گوناگونی رو هم در آدم به وجود بیارن. اساس روان درمانی هم همینه که شما بتونی با کلام ، با شعر و نقاشی ، با تئاتر و موسیقی روی شخص تاثیر بذاری.در خیلی از کشور ها هم برای تشخیص و هم برای درمان از Art trophy استفاده میشه. حدود 012 نوع مختلف روان درمانی رایج وجود داره. در واقع بشر از همان چیزهایی که در وجود و خمیرمایش وجود داشته و باهاش رشد کرده برای درمان استفاده کرده.
چیزی که در هر شیوهی درمانی بیشتر از هر چیز اهمیت داره شناخت شخص مریض و بیماری اونه و در این حالت گزین کردن بهترین شیوه درمانی ( به طور خاص نوع موسیقی) برای فرد. مثلاٌ کسی که دچارافسردگی دوقطبی (baypolar) هست و روحیات خلقی-عصبی (affective disorder) داره ، بین افسردگی از یه طرف و شیدایی از طرف دیگه نوسان داره. حال اگه شخص افسردگی دوقطبی داشته باشه و تو فازِ افسرده باشه و شما موسیقی مرثیه ای برای اون بذاری ، حالت افسردگی اون رو عمیق تر میکنی.در واقع بایستی از پادزهر افسردگی که شادی هست استفاده کنی.هدف روان درمانی متعادل کردن بشر هست.چرا که در حالت تعادل راندمان کاری فرد بیشتر و ارتباط اجتماعی اون راحت تر و روون تره. آدم هایی که فراز و نشیب زیادی دارن ، ارتباطشون با محیط ، با افراد دیگه و با خودشون دچارِ تزلزله.
در حالت کلی ما انسان ها یه حالت خلسه داریم که تو علم روان شناسی به تراس هیپنوتیکی معروفه . در حالت معمول روزانه 15 الی 20 بار به این حالت میریم.این خلسه یه حالت بینابین، خواب و بیداریه و اینجوریه که یهو ذهنت از یه جا بریده میشه. مثلاٌ وقتی که به تلوزیون خیره شدی و فکرت یه جای دیگس.هم این حالت به طور طبیعی رخ میده و هم میشه اون رو پیش آورد؛ و از به وجود آوردنش برای درمان بیماری استفاده کرد؛ که از جمله قدیمی ترین هاش همه ی این رسومی است که در جنوب کشور خودمون به عنوان زار شناخته میشه.
در واقع زار فرمی از روان درمانی گروهیه که تمام افرادی که هموژن هستن ( یعنی از نظر سطح سواد و معلومات و فرهنگ و غیره یه دست هستن) دور هم جم میشن. نوع موسیقی که در این مجالس برای درمان استفاده میشه ، ریتمی داره شبیه دم و بازدم یا ریتم ضربان قلب؛ یعنی یه حالت یک نواخت تکراری داره که فرد رو به ترانس هیپنوتیکی می بره؛ شاید با یه مثال بهتر متوجه بشین. فرض کنید شخصی به علت اضطرابی که داره نمی تونه شب ها درست بخوابه؛ کافیه این فرد شروع کنه به شمارش اعداد تو ذهنش با یه ریتم ملایم و متداوم؛ و حواسش شش دونگ به شمارش باشه بین 3 تا 5 دقیقه طول میکشه تا فرد به یه خواب عمیق بره. در واقع صدای یه نواخات ، یه حالت آرامش¬بخشی رو در فرد به وجود میاره . کسی که نمی تونه بخوابه ، آرامش نداره. البته این صرفاً به این مفهوم نیس که فکر و خیال داره. وقتی که شخص در روز کار فکری و بدنیِ زیادی رو انجام بده و خسته باشه ، شب خوابش نمی بره؛ اگه هم بخوابه خوابش پریشونه و کابوس داره.
در واقع یه جنبه از مراسم زار ، موسیقی‌ درمانیه. اما همین که دور هم جمع میشن از حال هم با خبر میشن که این یه نوع تعلق به گروه در افراد به وجود میاره به عبارت دیگه مراسم زار ، گردهماییه یه گروهه که توی این جم کسی که دارای ناراحتی اونم از نوع dissociation (کسی‌ که یه دفعه از خودش و جمع میبره که بیشتر مربوط به یکی‌ از انواع بیماریهای عصبی به نام histeria هست) باشه درمان می‌شه. دست بر قضا کسانی‌ که یه رگه از بیماری histeria رو داشته باشن بسیار تلقین پذیر هستن و سریع موسیقی‌ روی اونها اثر میذاره و سریعتر به حالت ترانس میرسن. هر صدا روی افراد مختلف تاثیر متفاوتی میذاره. آدم‌هایی که وسواسی هستن دقیقا نقطه مقابل آدمی‌ هیستریک هستن . اونهارو به سختی می‌شه به ترانس هیپنوتیکی برد چرا که دفاعشون خیلی‌ قوی هست و مراقبن چیزی از دستشون خارج نشه و همه چیز تحت کنترلشون باشه . اما آدمای‌ هیستریک با یه مویز شیرین هستن و با یه غوره ترش. خیلی‌ زود از این رو به اون رو میشن . این گونه افراد راحت تر به خلسه می‌رن پس راحت تر درمان میشن. در مجالس زار نه تنها کسی‌ که بیمار هست داره سود میبره ، بلکه کسایه دیگه یی هم که شرکت می‌کنن سود میبرن ، اونها دست میزنن ، خودشون رو میتکونن ، یه حالت مشارکت جمعی‌ دارن و این یه حالت تعلق به گروه رو در اونها به وجود میاره، یه حالت دلبستگی، همبستگی‌ و دلگرمی گروهی که این مصداق “ چو عضوی به درد آورد روزگار*** دگر عضوها را نماند قرار” است. این درست در مقابل از خود بیگانگی و انزواست. در زار علاوه بر موسیقی‌ از چیزای دیگه هم برای درمان کمک گرفته می‌شه. مثلا ورد‌هایی که می‌خونن یا چیزایی که دود می‌کنن مثل “گره کو” که توهّم به وجود میاره و البته خیلی‌ هم عمیق نیست.
دراویش قادری هم که کارهای غیر معمولی‌ می‌کنن به نوعی از همین قماشند. در واقع در اونجا هم آهنگ‌های یکنواخت باعث به وجود اومدن ترانس هیپنوتیکی می‌شه و هیپنوز عمیق یه حالت بی‌ حسی در فرد به وجود میاره که اگر سیخ فلزی هم در بدنشون فرو کنی‌ درد را حس نمیکنن. از روش هیپنوز در زایمان بدون درد هم استفاده میشده.
حال اگه ما خون کسی‌ که به این حالت رسیده رو بگیریم و مواد شیمیایی ترشح شده در خون فرد رو نسبت به حالت عادی بررسی کنیم ، از تغییرات مواد شیمیایی به وجود اومده پی به حالت روانی‌ فرد می‌بریم. در واقع تغییرات حالت روحی‌ ناشی‌ از تغیرات شیمیایی در مغز است. مثلا وقتی‌ فرد احساس سر خوشی‌ می‌کنه ناشی‌ از افزایش dopamine در خون است که اگه dopamine رو ازش بگیریم غمگین می‌شه.
پژوهش‌های جدید نشون داده که حالت‌های سر مستی (illusion) در بیماران دو قطبی ناشی‌ از تغییرات در یک نوع نمک بدن است به نام لیتیم کربنات ، و در واقع می‌توان با آزمایش مشخص کرد که لیتیم کربنات شخص کم است و با قرص لیتیم افسردگی فرد را به حالت عادی بازگردند. البته استفاده زیاد از قرص‌های لیتیم باعث مسمومیت‌های شدید میشود.
البته باید اشاره کرد که تنها بیماریهای روانی‌ تنی رو می‌شه با زار دارمان کرد، اما بیماری هایی که پایه ی ارگانیک یا فیزیکی دارند و ریشه روحی‌ ، روانی‌ یا عصبی نداشته باشند را نمی‌توان با زار درمان کرد. از جمله بیماریهای روانی‌ تنی می‌شه به زخم معده ، آسم ، هایپر تنشن ، هیپو تنشن ، کمر درد ، سر درد (بعضی‌ از آنها) اشاره کرد. بیماری‌های روانی‌ تنی رو می‌شه با تلقین ، روان درمانی ، هیپنوتیزم یا زار دارمان کرد.
ریشه موسیقی‌ trance هم از همین موضوع گرفته شده که یه حالت آرامش یا خلسه به آدم دست میده . گاهی هم بابازار یا مامازار شخص رو میزنن. این باعث می‌شه شخص خودش رو از لحاظ روحی‌ خالی‌ کنه. در واقع با جیغ زدن و داد کشیدن خودش رو خالی‌ می‌کنه و خودش هم متوجه نمی‌شه. البته در این زدن نکته دیگری نیز هست و اون این که اونها میگن یه کس یا یه چیز دیگه در تویِ بیمار هست که باعث مریضیت شده و ما داریم اون رو می‌زنیم نه تورو. در واقع به نوعی به طرف تلقین می‌کنن که بیمار تو نیستی‌ بلکه کس دیگه هست که درون تو هست ، و شخص نیز چون درد رو حس نمی‌کنه این موضوع رو راحت تر باور می‌کنه. اغلب ورد‌ها و شعرهایی‌های که در مراسم زار خونده می‌شه به زبان «سواعیلی» هستند که مربوط به سواحل افریقاست. در واقع در قدیم در بنادر جنوب ایران مخصوصا بوشهر تجارت صورت می گرفته و تجار برده هایی رو از آفریقا با خودشون به ایران می آوردن که به اونها ((غلومک)) میگفتن. و به این ترتیب آیین زار با تغیراتی‌ که بر اثر فرهنگ و مذهب ایرانیان ایجاد شد به ایران اومد. این دوره به حدود دویست تا سیصد سال پیش بر میگرده. در واقع زار با فرهنگ اسلامی آمیزش زیادی داشته ، به طوری که بسیاری از ذکر ها، ذکر‌های اسلامی است.
در ادبیات ایران کتاب ((اهل هوا)) و (( ترس و لرز)) به قلم ((غلامحسین ساعدی)) یکی‌ از بهترین کتاب‌ها در این زمینه است. همچنین ((اهل غرق)) نوشته ((منیر روانیپور)) در این رابطه چاپ شده است. در چند سال گذشته هم مقالاتی با نگاه های مختلف از ((دکتر حسنلی)) و ((دکتر رکنی)) منتشر شده است.

کهن یاران من…

•فوریه 5, 2009 • 3 دیدگاه

كهن ياران من

ز ديار من

چه مي كنند؟

تلخگون

مرداب وار

 تاخت مي زنند

باخت را با باخت

خميده گشته اند در خميازه روز

در خماري شب

نشسته اند

    بين بخت و بنگ ، خمار مي كنند

گسسته اند

   بين هيچ و هيچ ، قمار مي كنند

فتوبلاگ

•فوریه 3, 2009 • نوشتن دیدگاه

خب گفتم که تو موود نوشتن نیستم…پس زدم تو کاار عکاسی…خوشال میشم از فتوبلاگ من دیدن نماییدو اینا…البته شاید یه چیزاییم نوشتم…خدا میدونه…

 http://www.sisilious.ipernity.com

 

 

 

رویای شیرین، واقعیت تلخ

•نوامبر 29, 2008 • نوشتن دیدگاه

 

خوب بعد مدت ها اومدم….و فک کنم هنوزم گیج گیجم….مخم داره منفجرمیشه ، ولی دریغ از یه تراوش ذهنی که خوبه یه تف ذهنی، همش حرف و کلوم تو سرم میپیچه ولی هیچ نظمی نداره و هیچی عایدم نمیشه… خلاصش فعلا حس نوشتن نیست و حس عکاسیه…تا چی پیش بیاد…

پس دعوتتوم میکنم به یه عکس که چند روز پیش گرفتم… 

dsc00056

 

 

آفتاب آُسمون ، ریسمون مهتاب

•اکتبر 7, 2008 • 9 دیدگاه

 

آفتابو مهتاب یادته؟

حریر دریا یادته؟

چرخ زدی

چرخ زدم

ساز زدی

سوز شدم

ماه که شدی

آفتاب بودم..آب شدم

چرخ زدی

رقص شدم

ماه شدی

آب شدم

……

یادت میاد

مست مستونه

شونه به شونه

لی لی رو ابرا

دریا به دریا

رقصون تا خونه؟؟

……

آسمون و ریسمون یادته؟

ماه که بودی

یادت میاد

مهتابتو به هم دیگه میبافتم

ریسمون میشد به آسمونِ دریای ِ خیالم؟

حریر دریا چلگیسه موهات بود

موجای دریا شکن زلفای افشونت بود…

رقص نسیم

چرخ زدم

موج و شکن

چرخ زدی

چرخ و فلک ماه و ملک

ماهِ منی

ماهِ من

 

 

 

 

 

تلاش نکن…

•ژوئیه 31, 2008 • 14 دیدگاه

 

(1)

تنها گذاشتن خودم…

بدون آيينه اي در برابرم…

ديوار كشيدنم

بدون پنجره اي

آري ،کم کم تهی میشوم ازخودم

و چیده می شوم بر دیوارِ دورم

این  آجران

لحظه های بی هویتی ایست…

سخت، محكم و بلند مثل غرورم

و ديوار دورادورم

مرا از ترس هيولای پیرامونم

و درونم

در آغوش گرفته…

و مرا از ترس

هيولا در آغوش گرفته

هيولا در آغوش گرفته

مرا از ترس ديوار دورادورم

 (2)

و قلبم كه مي تپد

پژواك دردهاست كه در سنگ-تن جان من

جاري مي شود از گريز

جون نيست راه گريز

ناگزير

تشديد ميكند مرا

در بسامد موجهاي خويش

 (3)

ديوار را فرو نمي ريزم  ، بيهوده كوبه بر ديوار نزن ،

بيهوده است كوبه ،

جز به لرزه در آمدن 4ستون خوش خياليم

وحشت آن روز تنم را مي لرزاند ،

روزي كه ديوار را فرو ريزم و تو را ببينم

و در لجن زار سكون و تكرار خودم را

، و تنهايي مرا در خود فرو كشد

روزي كه ترا ببينم و ديگران را

و هزار تكه  آِيينه ي شكسته

كه از انعكاس تو

از انعكاس ديگران

هزار بار مرا در خودم شكند

وتنهايي چون خلا

مرا در خود فرو كشد