چنين كه تار مي زني…

اي كولي رميده ي تنها

مگر چه شده است؟

كين چنين غمين تار مي زني

كين چنين تار و پود جان مرا

در باد چنگ مي زني

چنگ مي زني…

چنين كه تار مي زني

پاره مي كني بند از بند دلم

با پرده هاي اشك هم

خاطر آن تاركان

تار نمي شود

ز ياد من

با سوز صدايت

هزار سكوت را به آشوب رانده اي

ليك… وامانده اي

كولي ترد و نازكم

دلت گرفته است؟

دلت براي روزهاي ديرين به ماتم نشسته است؟

ز دنيا تو هم بريده اي؟

كين چنين نواي آسمانيت را ساز مي زني؟

كين چنين كه تار مي زني

زخم هاي روح مرا

زخمه مي زني

بزن كولي من

چنين كه تار مي زني….

~ با سينا در می 15, 2008.

8 نظر to “چنين كه تار مي زني…”

  1. سلام ای کولی تنها
    شعر خوبی بود و عکسش بهتر …. فقط یه چند جا به نظرم جالب نبود که میگم . اول اینکه بعضی از جمله ها آهنگ شعری نداشتند و بیشتر به جمله های یک متن نزدیک بودند. و خوب چون تصویر و تکنیک خاصی هم ندارند توی شعر بیرون میان و کل رو خراب می کنن . مثلا ” مگر چه شده است ؟ ” یا “پاره میکنی بند از بند دلم ”
    دوم اینکه باز توی همون بحث آهنگین بودن . بعضی قسمت ها آهنگ خاصی دارن که با بقیه هماهنگ نیستن . اینجوری مرتب احساس می کردم دارم غلط می خونم و چند بار خوندم و دیدم اشکال از من نبوده . این آهنگ درونی احساس میشه و نمیشه بدون آهنگ خوندشون . این یه خورده انسجام رو خراب کرده .
    سوم عکسی که استفاده کردی خودش مفهوم جدایی به اثر منتقل می کنه و احساس میشه که این کولی استاد علیزاده ست .
    البته همه ی اینها “احساس” من بوده .
    ولی در مجموع کار ساده و زیباییه . واژه ها خوب نشستن و تصاویر منحرف و جدا نمیشن . کلمات با فضا و مفهوم خیلی جور هستن . و این کار هر کسی نیست . کلا شعر رو دوست داشتم .
    یه توصیه ی دوستانه : وقتی چیزی به ذهنت میرسه با توجه به اینکه شعر رو میشناسی و تجربه ی خوبی هم داری . سعی کن یه کم بیشتر و دقیق تر روی کلمات و عبارات کار کنی و حوصله ی بیشتری به خرج بدی . چون حیفه .
    موفق و نویسا باشی … چنین که تار میزنی …..

  2. bezan taar ke emshsab baz delam az 2nya gerefte….

    bezan taro bezan taar!!!!!

    minevisam ishalla…

    be zo0di erae midam khodamo:D

  3. این شعر رو که خواندم بی اختار یاد شعر دف براهنی افتادم .

  4. سلام سینا
    ممنون که خبر کردی
    شعرت قشنگ بود ولی روون نبود!
    یه کم از قالب های قدیمی بیا بیرون
    مثلا کین چنین دیگه تو زبان امروز جایگاهی نداره
    یا استفاده از ز به جای از! یا مثلا روز های دیرین
    ببین اگه به جای روز های دیرین بذاری دیروز ها قشنگ تر نمی شه؟!
    ببین اگه چه چوری جمله هاتو بیاری آهنگین تر و قشنگ تر می شه و به دل می شینه
    مثلا به نظر من اگه اون چملتو بنویسی: تار که می زنی/ بند از بند دلم پاره می شود……
    راستی منم به روزم وقت کردی دوباره سر بزن!

  5. سلام از پيامتان ممنون و از آشناييتان خوشحال شدم.پاسخ پيامتان را در كامنتهايم مي دهم تا عمومي باشد.ضمنا اگر اشكال نداشته باشد مي خواستم نام شاعر اين شعر زيبا رابدانم
    شاد باشيد بدرود

  6. محمدرضا فهميزي محبت كرديده بوديد در وبلاگم نظر گذاشته بوديد

  7. چنين كه تار ميزند
    هم اكنون
    شنيدن اين صداي تار و خواندن اين شعر خيلي لذت بخش بود
    ممنون به خاطر اين چند لحظه
    در ضمن من بروزم
    و منتظر

  8. Pibroch says : I absolutely agree with this !

يك پاسخ برايش بگذاريد