خاطرات دور
فانوس لرزاني در دوردست سوسو مي زند
در تو در توي تن در هم تنيده ام
در پس ذهنم
و در وراي خيالم
بر لبه ي تيغ مي روم…
دخمه هايي به تاريكي ترس مرا فرا گرفته اند
و پوچي چون ماري مرا نيش مي زند…
فانوس لرزاني در دوردست سوسو مي زند
شبح ها كه سايه هاي ديوار را پر كرده اند
شياطينيند كه پري وار
مرا مي كشند
نفسم در سينه حبس است
و صدايم در گلو مي شكند
و سكوت…
كه روزي مونسم بود
به شكل عنكبوتي مه آلود
پروانه هاي روياي در وهم تنيده ام را
خام مي بلعد
فانوس لرزاني در دوردست ها سوسو ميزند
پژواك خاطره هاست كه مرا زنده نگه مي دارد….





salam sinli
babaaaaaaaaaaaaaa, ey val. alan shodi kavoos koochooloo. amoo ham dide sherato? chie nazaresh? man ke yek alame khosham umad, barekalaaaaaaaa. bebinam, sefareshi ham sher migi? ta sefaresh bedim…
rasy, yadam rfat begam …ghalebe(?)
websitetam doos daram, joze unayi nabud ke unruz neshun dadi, na? chera neveshteham rast chin nemishe?
سلام.
مبارک باشه آقا . قبلا این شعر رو خونده بودم . باز هم خوندم . زیبا بود .خسته نباشی .
mashti mpobarake!
peivandemo0n bede vallo moshtari bishim!
harchand ke kheili vaghte naneveshtam;)
سلام
عجيبه كه ديدگاه من ثبت نشده ولي من اون روز اومدم كلي چي نوشتم برات
كلا توصيفت خوبه ولي نوشته هاتو توي يه مايه مي نويسي هميشه اينطوري كه من حس كردم البته 2تا نوشته بيشتر ازت نخوندم چيزايي مثل سوسو زدن فانوس لرزان در دوردست و دخمه هاي تاريك ترس و اينا خيلي تكراري و دستمالي شده هستند ولي اون تركيباي جديد كه به كار برده بودي مثل عنكبوت مه آلود و در وهم تنيده خوب بودن من خوشم اومد
قالب وبلاگت هم قشنگه…
چه شعر زیبایی…
خاطرات خیالی!
تنهایی فرصتی برای اندیشیدن است.عالم خیال عالمی دگر است.میان واقعیت و خیال برزخیست.به خیال است اگر زنده ایم.به خیال. بی خیال….
Good luck to you my friend